کتاب گلوله برفی

معرفی کتاب گلوله برفی

بدون دیدگاه

کتاب گلوله برفی، اثری نوشته ی آلیس شرودر است که اولین بار در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. این کتاب، اثری است که به زندگی و کار وارن بافِت، یکی از موفق ترین و مورد احترام ترین مردان جهان می پردازد. این سرمایه گذار افسانه ای، هیچ وقت شرح حالی از زندگی خود ننوشت اما او حالا، اجازه ی تحقیق درباره ی زندگی خود و نزدیک ترین افراد در زندگی شخصی و حرفه ایش را به آلیس شرودر داده است. نتیجه ی این تحقیقات، زندگی نامه ی کامل و فوق العاده آموزنده ی مردی است که با لقب «معجزه ی شهر اوماها» شناخته می شود. بافِت در زندگی خود تصمیم گرفت که ثابت کند با اخلاق گرایی و درستکاری نیز می توان از دیگران پیشی گرفت. او در طول سال های فعالیتش، به سرمایه گذاران خود به چشم شرکای خود نگریست و تلاش کرد که مثل یک خدکتکار به آن ها خدمت کند. بافِت، صداقت را سرلوحه ی کارهای مختلف خود به عنوان یک سرمایه گذار، مدیر ارشد، عضو هیئت مدیره، مقاله نویس و سخنران قرار داد و با همین رویکرد موفق شد که ثروتمندترین مرد جهان شود. کتاب گلوله برفی به شما می گوید که چرا زندگی وارن بافِت، شگفت انگیزترین داستان موفقیت در عصر حاضر است.

در ادامه بخش هایی از کتاب گلوله برفی را مرور می کنیم:

ته سیگار

از آن جایی که دانشگاه برای بافت به نظر ساده بود، پس از رد درخواستش مبنی بر ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس در دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد، بسیار متعجب شد. اما این شکست درنهایت خوش‌یمن بود. بافت در دانشگاه کلمبیا پذیرفته شد، جایی که زیر دست بنجامین گراهام ، نویسنده‌ کتاب سرمایه‌گذار هوشمند و فرد تاثیرگذار دیگری، تعلیم دید.
به عنوان مثال بافت آموخت بررسی یک شرکت از بالا به پایین برای محاسبه ارزش ذاتی آن حائز اهمیت است یعنی ارزش واقعی یک شرکت! سپس این مقدار، با ارزش مفروض یا قیمت فروش سهام شرکت در بازار، مقایسه می‌شود. زمانی که ارزش ذاتی یک شرکت خیلی بیشتر از ارزش مفروضش باشد حالتی پیش می‌آید که گراهام به آن «ته سیگار» می‌گوید؛ به معنی تجارتی که کمتر از ارزش واقعی‌شان ارزش گذاری شده‌اند و ارزش سرمایه‌گذاری دارد. موفقیت گراهام به این دلیل بود که تشخیص داد احتمال رسیدن ارزش مفروض به ارزش ذاتی بسیار زیاد است.

گلوله برفی

بافت سال اولی که رئیس خودش بود، هشت مجموعه شراکت را با گروه‌های مختلفی از دوستانش آغاز کرد که به او مبالغی از ۵۰،۰۰۰ دلار تا ۱۲۰،۰۰۰ دلار برای سرمایه‌گذاری داده بودند. بافت هر بار که شراکت جدیدی آغاز می‌کرد، ابتدا مطمئن می‌شد که همه فلسفه او را متوجه می‌شوند. فلسفه بافت این بود: فقط در سهامی که کمتر ارزش‌گذاری شده باشد سرمایه‌گذاری می‌کند، بعلاوه اینکه تمام درآمد حاصل از این سرمایه‌گذاری‌ها دوباره در خود همین سهام سرمایه‌گذاری می‌شود.
هم‌چنین به آن‌ها آموخت که او از آن دسته سرمایه‌گذارانی نیست که وقتی ارزش سهام به حد مشخصی رسید پول خود را نقد کند؛ در واقع او صبور بود. این صبوری دائم ثمربخش بود. در پایان سال ۱۹۵۶، شرکت‌های او به میزان ۴ درصد از بازار پیشی گرفتند. این میزان در پایان سال ۱۹۵۷، ۱۰ درصد و در پایان سال ۱۹۶۰، ۲۹ درصد بود؛ گلوله برفی وارن بافت در حال قِل خوردن و بزرگ شدن بود.

خرید شرکت

زمانی که جان اف. کندی (رئیس جمهور سابق آمریکا) در سال ۱۹۶۳ ترور شد، همه مردم و سرمایه‌گذاران تمرکزشان روی داستان قتل وی بود. اما به هر حال بافت از روی عادت، به گشتن در صفحات پایانی روزنامه‌ها ادامه داد و همانجا بود که داستانی در مورد یک رسوایی مشاهده کرد؛ یک رسوایی در حوزه تجارت سویا که مسبب آن شرکت (American Express) بود. یکی از شعب شرکت American Express تایید کرد که برخی تانکرهای ذخیره‌سازی حاوی روغن سویا، با آب دریا پر شده بودند. در نتیجه‌، سهام شرکت متحمل ضربه‌ مهلکی شد و به شدت افت کرد. اما این مسئله بافت را نگران نکرد؛ او می‌دانست که شرکت دوباره به وضع سابق خود باز خواهد گشت.
به همین دلیل وقتی که قیمت‌ها در ماه ژانویه ۱۹۶۴ به پایین‌ترین حد خود رسیدند او به تدریج شروع به تزریق پول به American Express کرد: در ابتدا ۳ میلیون دلار و تا سال ۱۹۶۶، ۱۳ میلیون دلار! طبیعتا American Express به وضع سابق بازگشت و همین مسئله برای شرکت بافت پاداش‌هایی بی‌سابقه به ارمغان آورد، به حدی که او را قادر ساخت شرکت‌ها را به طور کامل خریداری کند.
یکی از این خریدها شرکتی بود که بعدها ماهیت بافت را معنی می‌کرد یعنی شرکت کوچک نساجی به نام (Berkshire Hathaway) واقع در ایالت ماساچوست. تحقیقات بافت نشان داد که ارزش ذاتی این شرکت ۲۲ میلیون دلار است، به این معنی که هر سهم باید به قیمت ۱۹ دلار و ۴۶ سنت فروخته شود. با این حال تنها با قیمت ۷ دلار و ۵۰ سنت فروخته می‌شدند.
پس از برخی مذاکرات در سال ۱۹۶۵، بافت حق کنترل شرکت را با خرید ۴۹ درصد سهام آن به قیمت کمی بیشتر از ۱۱ دلار به ازای هر سهم به دست آورد. در همان سال وارن و سوزی به پاس سرمایه‌گذاری در American Express، مبلغ ۲.۵ میلیون دلار دیگر بدست آوردند؛ با این موفقیت بافت خیلی فراتر از هدف خود مبنی بر اینکه در ۳۵ سالگی میلیونر شود، رسیده بود.

خریدهای بزرگ و مشکلات بزرگ

بافت در سال ۱۹۵۸ خریدی مشابه شرکت نساجی در ایالت نبراسکا انجام داد و شرکتی به نام (Dempster Mill Manufacturing) را خرید که آسیاب بادی و ادوات سیستم آبیاری می‌ساخت. اما اوضاع به‌سرعت خراب شد؛ او فرد نامناسبی را به عنوان مدیر منصوب کرد، در نتیجه شرکت ورشکست شد و او تصمیم گرفت دارایی‌های شرکت را نقد کند. در نتیجه این اقدامات، افرادی کار خود را از دست دادند و تجمعات اطراف شرکت، عدم علاقه‌ خود نسبت به بافت را عملاً ابراز کردند.
در پایان دهه ۶۰ میلادی شرکت های فناوری بیشتر و بیشتری پا به عرصه می گذاشتند که باعث شد بافت یک قانون جدید لحاظ کند: هرگز سهام شرکتی که محصولش را کاملا درک نکرده نمی خرد.
بافت دوست داشت به قول خودش همه چیز «آسان، امن، سودآور و دلچسب» باشد و همین امر باعث شد قانون دیگری اتخاذ کند. بر اساس این قانون او معتقد بود با شرکت‌هایی که مشکلات بالقوه یا ثابت شده در زمینه‌ «مشکلات انسانی» دارند نباید همکاری کرد؛ مشکلاتی مانند اخراج‌های قریب الوقوع، بستن شعبه‌ها یا سابقه‌ درگیری مدیران با اتحادیه‌های کارگری.

عدم سرمایه گذاری در فناوری

علیرغم اینکه سهام مربوط به تکنولوژی محبوبیت زیادی کسب کرد، اما بافت نسبت به NASDAQ بی‌تفاوت باقی ماند. (نَزدَک مخفف: انجمن ملی بهاگذاری خودکارِ سهام توسط دلال‌های سهام است). با این بی‌تفاوتی، مردم شروع کردند به شایعه پراکنی؛ چیزهایی مثل اینکه او در گذشته مانده و مرد پیری است که در جامعه امروزی دیگر مطرح نیست. بافت هرگز به این نظرات توجه نکرد، زیرا شرایطش بدون سهام تکنولوژی کاملا خوب بود. در حقیقت شرایط او از خوب هم بهتر بود؛ بین سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۹۱ ثروت خالص بافت از ۸۹ میلیون دلار به ۳.۸ میلیارد دلار رسید. از وقتی در سال ۱۹۸۶ مدیر عامل Berkshire Hathaway شده بود، سهام این شرکت مدام در حال رشد بود، هر سهم ۸۰۰۰ دلار به فروش می‌رسید و خیلی زود به ۱۰،۰۰۰ دلار رسید.
بافت و گیتس به همراه کِی گراهام و چارلی مانگر، برای انجام بازی بریج با هم به طور مرتب ملاقات می‌کردند. در طول دهه ۹۰ و در دهه ۲۰۰۰ این دو نفر فاصله‌ کمی برای کسب عنوان ثروتمندترین مرد جهان داشتند. اما دوستی این دو بود که چشمان بافت را به جایگاه واقعی‌اش در عرصه گسترده‌تر جهانی گشود. بافت پس از سفری که به همراه گیتس به چین داشت، متوجه شد که چقدر خوش‌شانس بوده که در اوماها به دنیا آمده است. او مشخصا دید که زندگی‌اش برتری‌هایی داشته که دیگر مردم جهان از آن‌ها بی‌بهره بودند، این فهم تنها باعث شد فروتنی و سپاسگذاری‌اش نسبت به زندگی بیشتر شود.

معنای زندگی

پیش‌بینی‌های بافت درباره اینکه شرکت‌های اینترنتی باعث ناامیدی سرمایه‌گذاران‌شان خواهند شد، در اوایل دهه ۲۰۰۰ در حال رخ دادن بود و نشریاتی که در سال ۱۹۹۴ او را بی‌کفایت نامیده بودند، حالا از او به عنوان پیشگو یاد می‌کردند. اما خوشی طولی نکشید و در سال ۲۰۰۱ دوست عزیز و همدم بافت، کِی گراهام درگذشت. رابطه‌ ۳۰ساله این دو نفر به‌شدت صمیمی بود و مرگ او ضربه‌ای تکان‌دهنده برای بافت بود. دو ماه بعد در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۱، شرایط بدتر شد. بافت از این وقایع دریافت که همه انسان‌ها در زمانه‌ای نامطمئن زندگی می‌کنند. به همین دلیل تصمیم گرفت در شرکت‌هایی سرمایه‌گذاری کند که به او دلگرمی و قطعیت می‌دهند. همین باعث شد تا بافت به سمت تجارت‌هایی مانند شرکت لباس (Fruit of the Loom) و شرکت‌های تولید ابزارآلات مزرعه و شرکت‌های تولید لباس کودکان برود.
اما اتفاق ناگوار بعدی تنها در چند قدمی او بود. در سال ۲۰۰۳ سوزی (همسر سابقش) با تشخیص پزشکان متوجه شد که سرطان دهان بدخیم دارد. هر چند که بافت و سوزی با هم زندگی نمی‌کردند اما رابطه‌شان صمیمی باقی مانده بود. اگرچه او در مقابل سوزی اغلب اشک می‌ریخت، اما فهمید که در این شرایط به فکر سوزی بودن چقدر مهم است. سوزی در سال ۲۰۰۴ درگذشت. بافت داغ‌دیده بود و چندین روز از تختش بیرون نیامد زیرا نمی‌توانست با کسی صحبت کند. ولی وقتی از این دوره داغداری بیرون آمد، با احساسات خودش رابطه‌ بهتری پیدا کرد و می‌خواست بیشتر با فرزندانش باشد.

حالا او باور داشت که راز زندگی را فهمیده است: “توسط بیشترین افراد ممکن دوست داشته شوید و در میان افرادی باشید که می خواهید شما را دوست داشته باشند.”

او همچنین می‌دانست که می‌خواهد با تمام پول‌هایش چه کار کند. او ۸۵ درصد برکشایر هاتاوی را به ارزش ۳۶ میلیون دلار به سازمان خیریه‌ بیل و ملیندا گیتس داد و ۶ میلیون دلار دیگر را بین سازمان خیریه‌ سوزی و دیگر سازمان‌هایی که برای فرزندانش ایجاد کرده بود تقسیم کرد

پیشنهادهای کاربردی:

از روش «۲۰ پانچی» بافت در سرمایه‌گذاری استفاده کنید. تصور کنید کارتی برای سرمایه‌گذاری دارید که در طول زندگی تنها ۲۰ بار می‌توانید آن را پانچ (یعنی ایجادِ سوراخی گِرد و کوچک با دستگاه پانچ) کنید. هر دفعه که سرمایه‌گذاری می‌کنید شخصی یک پانچ در کارت‌تان ایجاد می‌کند و به این صورت فرصت سرمایه‌گذاری در آینده را از دست می‌دهید. اگر این فلسفه را به کار گیرید، احتیاط لازم را در سرمایه‌گذاری‌هایتان لحاظ خواهید کرد.

ارسال یک دیدگاه

آیا تمایل دارید هنگام انتشار مقالات و محصوات جدید به شما اطلاع داده شود؟
ردکردن
اعلان ها را مجاز کنید